تبلیغات
•.¸ღ♥ خلوتـگاه عاشقانه ♥ღ¸.• - لعنت به این غروری که ..

•.¸ღ♥ خلوتـگاه عاشقانه ♥ღ¸.•

ܓܨ گمـاטּ مبــر ڪـﮧ فریـاد مـن بـه جـایـے نخـواهـد رسیـد ، همیـن ڪـﮧ خــدا بشنـود کافے سـت ܓܨ

گاهی دلت میخواد با تمام وجود داد بزنی و به عزیزای دلت بگی دوستشون داری

ولی نمیشه

غرورت نمیذاره

نمیتونی

چون یک عمر دوست داشتنشون رو مخفی کردی

چون میدونی اگر به زبون بیاری اینقدر شوکه میشن که شاید سکوت کنن و فقط نگاه و..

و تو انتظار سکوت و نگاه رو نداری

گاهی دوست داری پا روی گذشته ی مسکوت خودت بذاری و به زبون بیاری خیلی از حرفها رو ..خیلی از احساس ها رو ..خیلی از دلتنگی ها رو..

ولی نمی تونی..

این عزیزها قرار نیست همیشه مخاطب خاصی باشه که یک روز هست و شاید روزها نباشه

این عزیزها مامان و بابام هستن .. برادرم هستن .. که تا امروز دوست داشتنشون برام گفتنی نبوده

اما تازگیا حس میکنم داره دیر میشه و شاید یه روزی پشیمون بشم که به زبون نیاوردم حسم رو

وقتی می بینم بابا دیگه توان گذشته رو نداره .. وقتی می بینم مامانم به سختی قدم برمیداره و گاهی دستهاش میلرزه .. وقتی می بینم با برادرم فرسنگ ها فاصله دارم ..

وقتی میبینم و حس میکنم روز به روز داره فرصت های من از دستم میره..

می فهمم دیر شده و شاید یه روزی دیگه فرصت نکنم صورتشون رو ببوسم و بگم که ..چقدر برام عزیزن و دوستشون دارم.

شاید مغرورم و نمیتونم بگم برام قدری عزیز هستن که با غصه هاشون اشک میریزم و با شادی هاشون خدا رو شکر میکنم ولی .. ولی هیچوقت هیچوقت بهشون اینارو نگفتم

لعنت به این غروری که فقط شده اشک لحظه های تنهاییم ..


+ خوش به حالتون .. خوش به حال اونایی که یهو یکیو بغل میکنن و میگن دوستت دارم  بی بهونه ..خوش به حالتون ..عشقتون پایدار

 

بهنـــــاز


نوشته شده در چهارشنبه 23 مهر 1393 ساعت 03:39 ب.ظ توسط بهنـاز (◡‿◡✿) نظرات |